خرید بک لینک
اکثریت مطلق قصه های پند آموز کهن پایان خوشی دارند. امید؛ غذا و تقویت کننده روح است انرژیهای مؤثر و تقویت کننده آن از یک فرایند کلی و جهانی به درون ما راه می یابند سازندگان قصههای پندآموز همواره از این سرچشمهها سیراب میشوند. آنها به ما تسلّی میدهند و امید میبخشند مانند خواندن سرود آب یا باد مقدس در یک اجتماع باشکوه جلوی محراب و چشمههای روستا، الهام بخشی آنها و تاثیرشان در بهبود و تقویت روحی شنوندگان در هر مرحله ای از رشد و اعتقاد باشند انکارناپذیر است. امروزه شما میتوانید همان قصهها و سخنان امیدبخش را که از قلب و زبان سازندگان اولیه قصه تراوش میکردند - همانهایی که در برخی جوامع که آیینهای سنتی جاذبۀ خود را از دست داده شنوندگانی دارند - دنبال کنید.در هنر آموزنده و کهن قصه گویی پایان خوش امری مقدس به شمار می آید. این پایان خوش، غم و غصههای کهنه را پاک میکند و به تمام آزمایشهای دشوار و رنجها پاداش میدهد. و آنها از آن پس، همواره با شادمانی زندگی کردند. معادل یک سرانجام پیروزمندانه است و مثل این است که غنچه ای در یک رقص مسرت بخش در آسمانها به گل شکوفایی تبدیل شود نمونه اصیل این فرجامهای خوش دو موضوع را به یکدیگر پیوند میدهد. نخست، عشق حقیقی که درسراسر کره زمین وجود داشته و مقدس شمرده شده است و دیگر شهامت و اعتماد به نفس. وقتی که دو روح شاید پس از دلتنگی و مخالفت شدید، با هم پیوند می یابند، خود کودکانه و بی آلایش ما از آنجا که میداند این پیوند و اتحاد «از آن پس برای همیشه» ادامه می یابد و یا دست کم اینکه ... اگر نمرده باشند، هنوز زندگی میکنند عمیقاً خشنود میگردد. در پایان یک قصهٔ معمولی اگر مشاهده میکنیم که یک فرد ساده لوح یا رهگذر پادشاه» یا «ملکه» با میراثی بزرگ م

برچسب: نویسنده: کاوه صفری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 2:43

واگن به واگنآدمِ دل مُرده میبردندفرعونیانبا وَن زنان بَرده میبردندزنجیرهابر مغزها افتاده بود انگارضحاک رایک مشت زالوبا رضایتهر روزاز بیراهههابر گُرده میبردند...امّا زمان دزد زِبردستیستزنبورها، همدستِ با اوتا مرزهای سرخِ آزادیاز بطنِ گلهاگَرده میبردند...#بداههملهم از تراویدهی آقای زرتاب(جنازه هاقطار...قطار...قطار...واگن هاانباشته از شمش ِ طلا )۵ دی ۱۴۰۱پی نوشت:امروز هجدهم دی، شمعها و اشکهایمان تمام شده اما دلیل حزن و اندوهمان هنوز به پایان نرسیده است و اصلاً حوصلهی تراشکاری ندارم، مهم ضربهی پایانی شعرست...پی نوشت۲: میگن زمین خیلی سخاوتمنده؛ هر گل و بذر و میوهای که همآغوشش بشه، ازش چندین و چندبرابر تکثیر میکنه... میگن آهنِ توی خون عجیب مغذی خاکه... میگن خاک تشنهست... آسمون هم براش می باره...

برچسب: نویسنده: کاوه صفری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 2:43

مطلبی گرانبها و قابل تامل در باب اخلاق و کشورداری و فرهنگ و مردم... بخوانید و بیندیشید

برچسب: نویسنده: کاوه صفری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 2:43

صفحه بندی